پارت شصت و ششم :

- نترس مامان از پس خودم برمیام.
لحظه ای سکوت کرد و این بار وقتی لب باز کرد نفسش سنگین شده بود.

- کاش تو رفته بودی مامان... خیلی وقت پیش... همون وقتی که فهمیدی دیگه جایی تو زندگی ایرج نداری.
با صدایی آهسته و بغض آلود گفت:

- فکر میکنی بهش فکر نکردم؟ به حرف راحته باران. دل کندن از تو و بهار کار سختی بود برام.
نگاه پر از افسوس باران به چهره ی ویران و نومید ناهید لبخندی تلخ پ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    بالاخره پارسا حتما میتونه کمکت کنه .. پارسا هم نشد بالاخره خدا هست ..

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    پارسا عین کوه پشتشه بچه‌م

    ۲ ماه پیش
  • شادان

    0

    واای باران با همون چمدون بزن تو کله ی این ایرج و پولشم بذار برای خودش فقط برو..

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    😂😂

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️